شعر در مورد پاییز

نویسنده :مسعود هاشمی
تاریخ:چهارشنبه 12 مهر 1396-11:33 ق.ظ

شعر پاییز در زندان اخوان ثالث

اگر گنج‌ ناپدید منی‌،

اگر زخم‌ دریده‌ یا صلیب‌ گور منی‌،

اگر من‌ یک‌ سگم‌ُ تو تنها صاحبمی‌،

مگذار شاخه‌یی‌ که‌ از رود تو برگرفته‌ام‌

و برگ‌های‌ پاییزی‌ اندوه‌ بر آن‌ نشانده‌ام‌ را

از دست‌ بدهم‌

شعر کودکانه پاییزه و پاییزه

از کنار هیزمی خاکستر شده

از گذرگاهی جنگلی می گذرم

 بادی نرم و نابهنگام می وزد

سبکسرانه با بویی از پاییز

شعر پادشاه فصل ها پاییز اخوان

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی نا خوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

شعر پاییزه و پاییزه برگ درخت میریزه

درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن، اهمیتی ندارد

در این روزگار

آنچه را که نمی توانی بازیابی به خاطر نیاور

موهایت را در آفتاب خشک کن

عطر دیرپای میوه ها را بر آن بزن

عشق من، عشق من

فصل پاییز است…

شعر پاییزه و پاییزه برگ از درخت میریزه

چون دوستت می‌دارم

حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد

من می‌سوزم

پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد

من زرد می‌شوم

عاشق می‌شوم

و تا کفش‌های رفتنت ‌جفت می‌شوند

غریب می‌مانم!

و تنها وقتی گریه‌ای گمان نمی‌برم در تو

من سبز می‌مانم

که نیلوفرانه دوستت می‌دارم

نه مانند مردمانی که دوست داشتن را

به عادتی که ارث برده‌اند

با طعم غریزه نشخوار می‌کنند

من درست مثل خودم

هنوز و همیشه دوستت می‌دارم

شعر در مورد پاییز




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو